یه چرخه رفتار اشتباهم اینجوریه که وقتی پرانرژی میشم، تصمیم میگیرم هزار کار انجام بدم. بعد خب معلومه نمیرسم بهشون، بعد افسرده میشم. حالا این چرخه ممکنه چند روز باشه یا چند ساعت حتی!
یه چیزهایی باعث میشه پرانرژی بشم، گاهی حتی یه چیزهای کوچیکی مثل یه جمله قشنگ،خوندن یه کتاب، یا دیدن یه فیلم خوب. از روی مبل بلند میشم و میگم دیگه شروع میکنم. الان در شرایطی هستم که میتونم هر کاری دوست دارم بکنم. هم وقت دارم و هم توانایی. دیگه جوان و جاهل هم نیستم. پس دلا تا میتوانی کاری بکن!
بعد شروع میشه.
سفال رو شروع کردم.
نقاشی.
بعد دلم میخواد یه درسی بخونم. میگردم کمی دنبال درس. بعد ترس میاد سراغم.
و همینطور ایده پشت ایده. یاد گرفتن سبکهای هنری. شناختن آثار هنری معروف دنیا، مثلا وقتی یه مجسمه ببینم بشناسم این مجسمه چیه، چه فکری پشتش بوده، چه کسی و چه سالی اون رو ساخته و... بعد گاهی چند تا کتاب سفارش میدم، چند تا تدتاک نگاه میکنم، بستگی داره دوره چه مدت طول بکشه و بعد حجم زیادش من رو میترسونه. رشته کار از دستم در میره. نمیدونم چطور ادامه بدم. هر کاری رو شروع میکنم احساس میکنم اشتباهه و اون یکی کار مهمتره. و این میشه که دوباره میرم روی مبل و شروع میکنم به دیدن یک سریال.
همین الان فهمیدم چرا سریال جنایی دوست دارم. چون همراه کارآگاه سریال میشم و قاتل رو پیدا میکنم. اون حس موفقیت انگار مال منه. انگار منم که کار خوبی انجام دادم.
ولی در نهایت حالم بد میشه. یه زمانی عصبانی میشدم از خودم. الان خودم رو بخشیدم. فقط خودم رو بغل میکنم و نگاهش میکنم. هیچی نمیتونم بهش بگم. چی بگم؟
امروز ولی این چرخه رو تغییر خواهم داد. اشتباه که پیدا بشه، میشه درستش کرد. مثل برنامه کامپیوتری که میافتاد تو لوپ و به آخرش نمیرسید. این بار نمیذارم برسه به اون خط اشتباه، این بار سعی میکنم درستش کنم....
Comments
Post a Comment