امروز خوب نبود. فرقی با دیروز نداشت، ولی ناامید بودم. از اینکه کسی حمایت نمیکنه. از اینکه ناشر جواب نمیده. از اینکه تنهای تنهام. حتما کسانی حمایت کردن، ولی خب خبردار نشدم. خودم از ا و کتابش حمایت کردم تا جای ممکن، هیچکس این شکلی از من پشتیبانی نکرد. نه فقط از ا، از آدمهای دیگه هم حمایت کردم همیشه. باید شکرگذار باشم که در شرایطی هستم که میتونم حمایت کنم، نباید نگران چیزی باشم، ولی خب باز تو دلم میمونه که برای من کسی نبود. به کتابخونهها ایمیل زدم. اول دو تا جواب رد گرفتم. اون هم شد قوز بالا قوز. بعد ولی سه تا جواب مثبت گرفتم. ولی خسته و ناتوانم. سخته تنهایی، سخته
Posts
Showing posts from August, 2025
- Get link
- X
- Other Apps
باز دم تولدم شد، یا هر مناسبت دیگه و من اولین تصمیمی که میگیرم اینه که بنویسم! دیروز با آهنگ ناز ناز اندی پنج دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه رقصیدم. بعدش حسم خیلی خوب بود. الان هم یه آهنگ بذارم برقصم. بعدش حسم بهتر خواهد بود. با اینکه صبح خوب بود. سکس همیشه خوبه و باعث میشه هورمونهام تنظیم بشن و شاد و آروم بشم. کاش میشد مثل ورزش یه برنامه سکس مرتب هم گذاشت. خودارضایی فرق میکنه با سکس، همون حس رو نداره. چطور هورمونها فرقش را میفهمن نمیدونم. بدن انسان چیز عجیبیه. در حال بازخوانی داستان سومم. طرحی دارم برای داستان چهارم. میخوام شروع کنم درس خواندن. باید امتحان تافل بدم اول. تلفظ کلمه تافل رو هم بلد نیستم درست! دخترم میگفت میشه باهات روراست باشم چند لحظه؟ تو مشکل کلمه نداری، مشکل تلفظ داری! خب چه کار کنم دختر جانم؟ برگردم به کودکی و برم کشور انگلیسی زبان؟ من باید بنویسم. نباید ناامید بشم. نباید غرق بشم در بیهودگی و پوچی. من فقط خودم را دارم و هیچوقت برای هیچ چیزی دیر نیست.