باز دم تولدم شد، یا هر مناسبت دیگه و من اولین تصمیمی که میگیرم اینه که بنویسم! دیروز با آهنگ ناز ناز اندی پنج دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه رقصیدم. بعدش حسم خیلی خوب بود. الان هم یه آهنگ بذارم برقصم. بعدش حسم بهتر خواهد بود. با اینکه صبح خوب بود. سکس همیشه خوبه و باعث میشه هورمونهام تنظیم بشن و شاد و آروم بشم. کاش میشد مثل ورزش یه برنامه سکس مرتب هم گذاشت. خودارضایی فرق میکنه با سکس، همون حس رو نداره. چطور هورمونها فرقش را میفهمن نمیدونم. بدن انسان چیز عجیبیه. در حال بازخوانی داستان سومم. طرحی دارم برای داستان چهارم. میخوام شروع کنم درس خواندن. باید امتحان تافل بدم اول. تلفظ کلمه تافل رو هم بلد نیستم درست! دخترم میگفت میشه باهات روراست باشم چند لحظه؟ تو مشکل کلمه نداری، مشکل تلفظ داری! خب چه کار کنم دختر جانم؟ برگردم به کودکی و برم کشور انگلیسی زبان؟ من باید بنویسم. نباید ناامید بشم. نباید غرق بشم در بیهودگی و پوچی. من فقط خودم را دارم و هیچوقت برای هیچ چیزی دیر نیست.
صبح ایمیل زدن از مدرسه که از اول آوریل تعطیلند باز. عصر ولی ایمیل زدن نه، دست نگه دارید! رفتم نگاه کردم خبرها رو و سخنرانی خانم مرکل رو دیدم که گفت اشتباه کرده. بعضیها زیرش نوشته بودند لابی صنایع غذایی و ایناست که میخوان مغازهها بسته نشه و بعضیها نوشته بودن اصلا این بستن اشتباهه و کرونا مثل سرماخوردگیه و بالاخره مرگ یک بار و شیون یک بار. من به جایی رسیدم در زندگی که در مورد بعضی چیزها نظر ندارم. فقط هنوز از دیدن کسانی که در مورد همه چیز نظر دارن و خیلی هم مطمئنند عصبانی میشم. این مرحله رو هم رد کنم خیلی خوشحال میشم. چه کار دارم به بقیه؟ خلاصه که فعلا صبر کنیم ببینم مدرسهها تعطیل هستند یا نه! هیچوقت تصور نمیکردم به چنین روزی برسم :)))
Comments
Post a Comment