باز دم تولدم شد، یا هر مناسبت دیگه و من اولین تصمیمی که میگیرم اینه که بنویسم! دیروز با آهنگ ناز ناز اندی پنج دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه رقصیدم. بعدش حسم خیلی خوب بود. الان هم یه آهنگ بذارم برقصم. بعدش حسم بهتر خواهد بود. با اینکه صبح خوب بود. سکس همیشه خوبه و باعث میشه هورمونهام تنظیم بشن و شاد و آروم بشم. کاش میشد مثل ورزش یه برنامه سکس مرتب هم گذاشت. خودارضایی فرق میکنه با سکس، همون حس رو نداره. چطور هورمونها فرقش را میفهمن نمیدونم. بدن انسان چیز عجیبیه. در حال بازخوانی داستان سومم. طرحی دارم برای داستان چهارم. میخوام شروع کنم درس خواندن. باید امتحان تافل بدم اول. تلفظ کلمه تافل رو هم بلد نیستم درست! دخترم میگفت میشه باهات روراست باشم چند لحظه؟ تو مشکل کلمه نداری، مشکل تلفظ داری! خب چه کار کنم دختر جانم؟ برگردم به کودکی و برم کشور انگلیسی زبان؟ من باید بنویسم. نباید ناامید بشم. نباید غرق بشم در بیهودگی و پوچی. من فقط خودم را دارم و هیچوقت برای هیچ چیزی دیر نیست.
Comments
Post a Comment