امروز صبح برادرم تو گروه نوشت شروع شد؟ شروع شده بود. حتی هیچکدوم نپرسیدیم چی. جنگی بود که همه منتظرش بودیم. همسرم هم ایرانه. خوشحالم قرص میخورم و میتونم کنترل کنم همه چیز رو. خودم رو. احساساتم رو. وجود داشتنم رو. همیشه فکر میکردم یه لحظهای در زندگیام وجود خواهد داشت که بعدش فکر میکنم اون آخرین لحظه خوشبختی من بود. دیروز فکر کنم اون ساعتها بود. وقتی روی مبل نشسته بودم و سریال میدیدم و قهوه و شکلات میخوردم. که آفتاب افتاده بود وسط اتاق. قبل از عید، اسفند ماه. بچهها مدرسه، آرامش، سکوت، ذهنی آزاد و رها. نمیخوام فکر کنم تموم شده دیگه همه چیز، ولی میدونم وسط یک طوفانم، باید مواظب بچههام باشم، و مواظب خودم حتی. این هم عمر ماست که میگذره....
Posts
Showing posts from February, 2026
- Get link
- X
- Other Apps
برای خواندن «لجن صورتی» بهتر است ایرانی نباشی. در این روزهای سخت بعد از دی ماه (دیگر مهم نیست بعد از دی ماه، بهمن است، همه فقط همینقدر میدانیم که دی ماه را از سر گذراندیم، بعضیهایمان هنوز نفس میکشیم و بعضیهایمان هم دیگر نه.) خواندن لجن صورتی را به کسی توصیه نمیکنم، گرچه کتابی است که خانم فرناندا تریاس آن را بسیار زیبا نوشته. من تا امروز دو کتاب از او خواندهام، پشت بام و لجن صورتی. شخصیت اصلی هر دو داستان یک زن است، زنی که مستاصل است و درمانده، ولی منفعل نیست. زنی که با وجود همه مشکلات، راهی برای زندگی پیدا میکند، برای ادامه دادن. لجن صورتی پر از تصویرهای عجیب است. تصویرهای آخرزمانی. روزگاری که دنیا به آخر رسیده، همه مریض شدهاند، غذا نیست، آدمها فرار میکنند و از هم حتی میترسند. زنی که از همسرش جدا شده، ولی هنوز رابطهاش را حفظ کرده، مادری که رابطهشان هیچوقت خوب نبوده و نگهداری از کودکی که کودک خودش نیست و دچار سندرومی است که همیشه گرسنه است. زندگی این زن می تواند زندگی تک تک ما باشد. هر زنی در هر جای دنیا. روابطمان هر شکلی داشته باشد، انگار که در برابر آینه...