درونم آدمهای مختلفی زندگی میکنند. زنها و حتی مردهایی که گاهی اصلا هم شبیه هم نیستند. زنی الکلی کنار زنی که جاهطلب است، کت و شلوار شیک سفید میپوشد، کیف گرانقیمتی به دست میگیرد با کفشهای پاشنه بلند همرنگ کیف و میخواهد در کارش موفق باشد و مستقل باشد و قوی. مردی که عاشق زنهای زیبا میشود، برای زنها شعرهای زیبا میسراید و مردی که از خشونت هنگام سکس لذت میبرد. زنی که مادر است، زنی خانهدار، برای همسر و فرزندانش همه کار میکند و همین که دیگران از او راضیاند، خوشحالند و خوشبخت برایش کافی است و زنی که میخواهد بنویسد، هر روز و همیشه و حتی برنده جایزه نوبل ادبیات بشود. زن افسردهای که صبح تا شب روی مبل جلو تلویزیون مینشیند، در خودش و دنیای تلویزیون غرق میشود، هر چه دم دستش بیاید میخورد و زنی که فقط غذاهای سالم میخورد و ورزش میکند. میدود. کفشهای کتانیاش را به پا میکند و میدود. موهایش در باد تکان میخورد و میدود. بدون موسیقی، بدون هیچ صدایی. زنی که میدود، سبک و سریع. «مهم این است تو به کدام گرگ غذا میدهی.»
Posts
Showing posts from May, 2026