Posts

Showing posts from January, 2025
 کتاب دوم هم تموم شد و مشغول داستان سومم. نوشتن تنها چیزیست که باتری من رو پر می‌کنه، هیچ کار هنری دیگه برام اینطور نیست. هیچ کار دیگه. پیاده روی هم خوشحالم می‌کنه، ولی چون معمولا ایده نوشتن به ذهنم میاد! دیروز هیچی ننوشتم و به جاش دویست هزار و سیصد کالری خوردم! بعد شام با دخترم چند تکه هویج و سیب‌زمینی پخته برداشتم بخورم، می‌گه چرا اینقدر کم؟ نگرانم می‌شه کم بخورم، کوچولوی هفده ساله! وای هفته سالش شد امسال! اسمش نوک‌مداد بود! با اون چشم‌هاش! گفتم خیلی خوردم امروز و گفتم ننوشتم حالم خوب نبوده و به جاش خوردم. گفت چی خوردی؟ چی دوست داشتی بخوری؟ نه یادم بود چی خوردم، نه می‌دونستم چی دوست دارم بخورم! گفت تیرامیسو درست کنم؟ گفتم نهههههه! و بعد سعی کرد کمکم کنه. گفت بیاد کمکت کنم مشکلت رو حل کنی که مجبور نباشم مشکلات خودم رو حل کنم! کوچولوی بامزه با این طرز فکرش! بعد گفت سعی کن یه روتینی درست کنی برای خودت که دوستش داشته باشی، و گفت الگوی من در این مورد بابای توست. بابای من این مدلیه که هیچی به تخمش نیست. هر اتفاقی بیفته برنامه خودش را داره، پیاده‌روی صبح، خواب بعد از ناهار، هر داستانی پ...