ناگهان ترسیدم: نکنه بهش عادت کنم؟
چرا ترسیدم اصلا؟ چرا از عادت کردن میترسم؟ انگار مطمئنم رها خواهم شد و نمیخوام ضربه بخورم. نمیخوام بشینم گریه کنم. نمیخوام تنها بمونم. ترجیح میدم من اونی باشم که میره. همانطور که وقتی بچههام کوچیک بودن فکر کردم بچه یا کتک میزنه، یا کتک میخوره! من باید تصمیم بگیرم از نظر روانی برای خودم در کدوم جبهه خواهم ایستاد. در هر صورت به بچه خواهم گفت زدن بده و ما کسی رو نمیزنیم و اگر کسی تو رو زد برو به مربی بگو ولی احساس میکردم در ذهنم باید یکی رو انتخاب کنم.
تا حس میکنم دارم عادت میکنم، یه جفتکی میندازم. کاری میکنم ازم فاصله بگیره. بعد شاید به خودم میگم دیدی حق داشتی نگران بودی؟ درست حدس زده بودی که میذاره میره.
روان انسان چیز پیچیده و عجیبیه.
Comments
Post a Comment