تلاش میکنم روزی دو، سه بار حدود بیست دقیقه تمرکز کنم. نمیدونم در مورد عرفان حلقه و اینا اطلاعاتی دارید یا نه ولی برای من جالب بود و کلاسهاش رو با خود استادش که الان کاناداست ثبتنام کردم. کلاس آنلاین. گفته سر ساعت فرد تمرکز کنید. -گرچه این حرف کمی علمی نیست و ساعت فرد کجا؟ چون کشورها یک ساعت یک ساعت اختلاف دارن و همه دنیا سر ساعت فردشون یکی نیست! ولی خب تصور کنیم انرژی کیهانی و اینا همیشه هست و مهم نیست کی بهش وصل بشیم و مهم اینه تلاش کنیم ظرفمون رو پر کنیم ازش- و چقدر سخته تمرکز. اول از همه سر ده دقیقه یه دفعه انگار دیگه پر میشه ظرفم! یا خیلی جدی به سورت نشسته خوابم میبره و خواب میبینم حتی! -نکنه اسمش خلسه است؟!! :)))
دیروز تنها رفتم پیادهروی و به اینجا هم فکر کردم. دیدم مثل یه تکه سنگه و باید بتراشمش. باید شکل خودم رو اینجا دربیارم. ببینم اینجا میخوام چه شکلی باشم. اولش یه ایدهای داشتم ولی شروع پروژه همیشه چیزها رو تغییر میده. مثل نوشتن میمونه:شروع میکنی و شاید چند خط اول یا صحنههای اول رو بدونی ولی از یه جایی به بعد دیگه خودش پیش میره. مثل نقاشی، حتی سفالگری.
خوشحالم چند تا کار مختلف اینجوری انجام میدم. شاید دوباره ساز زدن رو هم شروع کنم. با همه اینها به آرامش میرسم. همزمان وقتی با سفال کار میکنم به پادکست بوم گوش میدم. چقدر خوب در مورد فلسفه حرف زده. تو اینستگرام هم پیداش کردم و چه پسر جوون خوشقیافهایه. به چشم برادری هم حتی نه! دیروزتوجنگل به اینم فکر کردم: همین که در مورد فلسفه اطلاعات داره و چهرهاش، من میتونم تصور کنم باهاش! چرا؟ چرا همینها برام کافیه؟ آها صداش هم خوبه و مدل حرف زدنش. برای همه چنین چیزی کافیه؟ اصلا حس درونش چیه؟ که آدم دروازههای بدنش رو برای کسی باز کنه؟ یا شاید هم ساعت بیولوژیک بدنم باشه که داره یادآوری میکنه کمکم از رده خارج خواهم شد و این توانایی را از دست خواهم داد و تا جایی که میتونم استفاده کنم و لذت ببرم؟! در کل جالبه این موضوع برام! حیف خیلی زشت و سخیفه در موردش حرف زدن :|
Comments
Post a Comment