با هیجان منتظر ویدیوهای جدید فرادرمانی بودم و دیشب ای‌میل رسید و من خیلی عاقل و گل و منطقی شب خوابیدم و از صبح مشغولم. -چرا جمله یه جوری بود انگار قراره یه بدبختی و بلایی سرم بیاد؟ یا بخوره تو ذوقم مثلا؟! یا من الکی بدبینم و مشکل دارم؟! - حس خوبی دارم. حالا حرف‌هاش عجیب غریبه ولی دوست دارم اینکه دارم یه چیز جدید می‌شنوم و یاد می‌گیرم. فکر کردم کاش زمان انسان‌های اولیه بودم، می‌تونستم برم شکار و بعد بشینم به فکر و حرف زدن با دیگران. نمی‌فهمم این ولع جمع کردن ثروت رو. این تلاش برای محبوبیت، شهرت. زندگی امروزه دوره ازم. یا من دارم ازش دور می‌شم. مثل بادبادکی که از زمین دور می‌شه. 

خواب بدی دیدم. تو خواب همسرم خیلی اذیتم می‌کرد، همراه یه خانمی از دوستانمون و من فقط به خاطر بچه‌ها وصل شده بودم به زندگی و نمی‌دونستم چه کار کنم. نمی‌خوام اینطور باشه. در زندگی این حس رو ندارم. مدتیه دارم می‌جنگم که تغییر بدم و فقط تحمل نکنم ولی طول می‌کشه. بادبادک آروم آروم دور می‌شه......

Comments

Popular posts from this blog