ایمیل زدن از مدرسه که از اول ماه دیگه مدرسه تعطیل میشه دوباره. البته که نوکمداد از کریسمس مدرسه نمیره و توپک هم فکر کنم حدود یک ماهه میره و دوباره اوضاع کرونا بد شده. دوباره مدرسه بسته و همه خونه. کرونا تجربه عجیبی بود. روزهای اول که قرار بود کسی رو نبینیم روزی چند بار گریه کردم. عید همیشه دورهم جمع میشدیم، من آش رشته درست میکردم و فامیل کوچولومون رشته پلو و دور هم میخوردیم که رشته کار دستمون بیاد. سال پیش من آش رشته درست کردم و با گریه رفتم گذاشتم دم در خونهشون.
خواهر کوچولوم میگفت همه اولش با روحیه خوب شروع کردند،تو برعکس بودی! روزهای اول یک عالمه وسیله سرگرمی خریدم، پازل و گوبلن و ساخت وسیله با چوب و... دوست جونکم دوره آنلاین مربیگری یوگا پیدا کرد و اسم نوشتیم. کلاس نقاشی آنلاین اسم نوشتم. دیدم نمیتونم بنویسم، به جای اینکه هر روز عذابوجدان داشته باشم، گفتم مدتی نمینویسم و مسیر زندگیم عوض شد.
برای مایی که هر تعطیلات مسافرت میرفتیم سخت بود موندن تو خونه. ولی فهمیدم برای من اصلا سخت نیست. حتی فهمیدم مسافرت رفتن برای من سخت بوده. استرس بستن چمدون و هواپیما و... دلم برای سفر رفتن تنگ نشده اصلا، دلم برای مامان و بابام تنگ شده، برای خانواده و دوستانم.
آرومم. حتی بعد از خوندن ایمیل مدرسه که دوباره قراره هر دو بچه خونه باشند و داستانهای سرگرم کردنشون و مدام آیپد به دست بودنشون و اینکه لحظهای هم برای خودم نمیتونم باشم. ولی آرومم. این مدت من خوششانس بودم. زندگیم خیلی عوض نشد، از اطرافیانم کسی از دنیا نرفت، کسی بیماری سختی نگرفت، کسی شغلش رو از دست نداد. سعی کنم آرامشم را حفظ کنم تا این روزها بگذرند....
راستی شاهد فال حافظ لحظه سال تحویل ما این بود
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
چنین نیز هم نخواهد ماند....
Comments
Post a Comment