تا وقتی رابطه خوبه آدم دلش تنگ نمیشه. تا وقتی هر دو هستند و مینویسند برای هم و همدیگر رو دوست دارن. رابطه که به فنا رفت، تازه آدم یادش میآد چقدر خوب بود.وقتی تصور میکنم ایستاده و سیگار میکشه و دلش تنگ شده. ولی گند زده به رابطه و هیچی برنمیگرده و خودتی و خودت.
دیروز هوا آفتابی بود. امروز هم آفتابی بود البته.دیروز با «ن» رفتیم تو جنگل. از فلسفهبافی و چرندیات شروع کردیم و همینطور از هر دری. از رژیمهای مختلف و مبلغان مذهبیطور و همینطور از زندگیهامون. دلم تنگ شد برای یه حس فراموش شده. یه حسی که کم دارمش تو زندگی.
حتی نمیدونم دلم میخواد فقط هورمونها باشن یا نه. هورمونها و شیمی مغزم. همه قاطی کردن که اینقدر دلم تنگ شده و احساس تنهایی میکنم و در حقیقت حالم خوبه و خوشبختم.
حس دلتنگی برای چیزی که میدونی هیچوقت نمیتونی بهش برسی از بدترین حسهای دنیاست.
Comments
Post a Comment