می‌گویند شروع کار سخت‌ترین قسمت هر کاری است. من ولی خیلی مطمئن نیستم. من برای شروع هر کاری هیجان دارم، هزار فکر و خیال و رویا. آنقدر می‌نشینم و فکر می‌کنم، رویاپردازی می‌کنم تا به آخر هر چیزی برسم و گاهی اصلا دیگر آن کار را شروع نمی‌کنم. برای من ادامه کارها سخت است. دلم می‌خواست در هر زمینه آماری وجود داشت. می‌توانستم ببینم چند نفر در دنیا شبیه منند. شاید دانستن اینکه دو میلیارد و چهارصد و پنجاه شش میلیون و...- منتظر بودید همه عدد را بنویسم؟ یاد قسمتی از برنامه نود افتادم. وقتی می‌گفت یک عدد بین صد تا دویست هزار بگویید و خیلی‌ها نمی‌توانستند. جایی کسی شوخی کرده بود که فرق علی دایی با دیگران این است، چون شریف درس خوانده توانست عدد درستی بگوید! چیزهای بامزه و جک در ذهنم نمی‌ماند ولی این در ذهنم ماند. مثل جک «چطوری گوزو» که روزی تعریف خواهم کرد.- نفر در دنیا شبیه منند، کمتر احساس بدی داشتم. اینکه می‌دانستم گروه بزرگی در دنیا وجود داریم که کارهایی را شروع می‌کنیم و تمام نمی‌کنیم. این بار ولی می‌خواهم این وبلاگ را ادامه بدهم، بشود قسمتی از من و زندگی‌ام. فهرستی هم آماده کرده‌ام از چیزهایی که می‌خواهم در موردشان بنویسم. به جز نوشتن از احساسات و روزمرگی‌هایم، می‌خواهم از کتاب‌هایی که می‌خوانم برایتان بگویم، از نقاشی، از کار با سفال، از گیاه‌هایم، از صد گلدان بنفشه آفریقایی که دارم و داستان هر کدامشان، از یوگا، راه رفتن در جنگل، از موسیقی و در گوشه‌ای هم گاهی داستانم را برایتان بخوانم که اگر دوست داشتید گوش بدهید. این وبلاگ قرار است قسمت مهمی از زندگی من بشود، سرگرمی من، شغل من، جایی که فقط مال من 
است و لازم نیست در آن همسر باشم یا مادر، فرزند یا خواهر، فقط من.

 

دومین روز فروردین ماه سال هزار و چهارصد 

تا چند سال دیگر اینجا می‌مانم؟ در این وبلاگ؟ در این شهر، کشور، و در این سیاره؟

Comments

Popular posts from this blog